تبلیغات اینترنتیclose
غریب آشنا ( اردلان سرفراز )
پیچک ( اردلان سر فراز)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 14 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

غریب آشنا

 

 

 تو از شهر غریب بی نشونی اومدی
 تو با اسب سفید مهربونی اومدی

 تو از دشت های دور وجاده های پر غبار
برای هم صدایی هم زبونی اومدی

 


تو از راه می رسی ، پر از گرد و غبار
تمومه انتظار ، می آید همرات بهار

چه خوبه دیدنت ، چه خوبه موندنت
 چه خوبه پاک کنم ، غبار رو از تنت

 غریب آشنا ، دوست دارم بیا
منو همرات ببر ، به شهر قصه ها

 


 بیگر دست منو ، تو او دستا
 چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم

 بمونم منتظر تا برگردی پیشم
تو زندونم با تو ، من آزادام
 
 

 

اردلان سرفراز

برچسب ها : ,

موضوع : از ریشه تا همیشه 1, | بازديد : 297