تبلیغات اینترنتیclose
عقیق ( اردلان سرفراز )
پیچک ( اردلان سر فراز)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 14 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

عقیق

 

 

 تو شنیدنی مث شعر
خواستنی مث یه رویا
مثل یه قصه ی تازه
 گفتنی برای دنیا
 تو تقدس طلوعی
لحظه ی مقدس اوج
لحظه ی طلوع نوری
از میون افق و موج
 ولی من غروب دشتم
 شعر تلخ سرنوشتم
 تو به پاکی عقیقی
 مثل دریاها عمیقی
مثل گریه مرهم درد
مثل تنهایی رفیقی
تو مقدس و عزیزی
 تو به پاکی عقیقی
تو شریک همه ی عمر
 من رفیق نارفیقی
تو عقیق پاک و روشن
 تن من حلقه ی آهن
 من یه انگشتر پوسیده از آهن
 تو قشنگ ترین عقیق رو زمینی
تو می خوای نگین این شکسته باشی
 واسه من شکسته این همنشینی
 تو عقیقی تو قشنگ ترین نگینی
 از یه دنیا واسه من ، تو آخرینی
 تو غنیمتی مث نفس کشیدن
 نفس عزیز و خوب
واپسینی
تو عقیق پاک و روشن
تن من حلقه ی آهن
نفسای آخرینی
 تو برام عزیزترینی
برو تا رنگ غروبو
توی چشم من نیبینی
 به تن پوسیده ی من
 هیچ نگینی جا نداره
تن آلوده به زنگار
 قیمت طلا نداره
 آخر قصه همین جاس
 قصه کسی که تنهاس
 
 اردلان سرفراز

برچسب ها : ,

موضوع : از ریشه تا همیشه 1, | بازديد : 161