تبلیغات اینترنتیclose
بت شکن ( اردلان سرفراز )
پیچک ( اردلان سر فراز)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 14 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بت شکن

 

 

ای آمده با عشر
 ای رفته با گریه
 ای خط دلتنگی
 از بغض تا گریه
با من صبورانه
سر کردی و ساختی
 اما چه بی حاصل
دردامو نشناختی
 تا زندگی بوده
قصه همین بوده
 پشت سر خورشید
شب در کمین بوده
 ما هر دو بازیچه در بازی نیرنگ
قربانی یک بت
سر تا به پا از سنگ
تو بت پرست اما
 من بت شکن بودم
باید که بت می مرد
 جایی که من بودم
بتخانه شد ما
محراب عشق من
باید که بت می مرد
 جایی که من بودم
بتخانه شد اما
 محراب عشق من
فرمان بت این بود
 جاییکه من بودم
قربانی بت شد
ایمان و پیوندم
من هم ز جای خویش
 بتخانه شد خالی
 با خود تو را هم برد
آن پوچ پوشالی
اکنون نه بت مانده
 نه تو نه فردایی
این بت شکن ، مانده
با زخم تنهایی
 
 اردلان سرفراز

برچسب ها : ,

موضوع : از ریشه تا همیشه 3, | بازديد : 263