تبلیغات اینترنتیclose
اجاق ( اردلان سرفراز )
پیچک ( اردلان سر فراز)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 14 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

اجاق

 

 

غریب و گنگ و بی فریاد ، اجاقی سرد و خاموشم
نفس هام سرد و یخ بسته ، زمستون تو آغوشم
یه روز تو سینه ی سردم ، هزاران شعله برپا بود
تنم فانوس شب سوز شبای سرد یلدا بود
یه شب بادی غریب اومد تا صبح بارون به من بارید
 منو خاموش می کرد بارون می برد خاکسترامو باد
 چشام در انتظار اشک  لبام در حسرت فریاد
 حالا خالی تر از خالی  اجاقی سرد و خاموشم
نفس هام سرد و یخ بسته زمستونه تو آغوشم
 اجاقی خالی و خاموش مث یه قلب بی خونه
یک با دست آفتابیش تو رگ هام خون می جوشونه
می دونم شعله ور می شم می سوزونم زمستونو
 می گیرم با سر انگشتم همه نبضای لرزونو
 می دونم شعله ور میشم می سوزونم زمستونو
 می گیرم با سر انگشتم همه نبضای لرزونو
 
 

 اردلان سرفراز

برچسب ها : ,

موضوع : از ریشه تا همیشه 3, | بازديد : 144