تبلیغات اینترنتیclose
آینه ( اردلان سرفراز )
پیچک ( اردلان سر فراز)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 14 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

آینه

 

 

 

 رو می کنم به آینه
 رو به خودم داد می زنم
 ببین چه قدر حقیر شده
 اوج بلند بودنم
 رو می کنم به آینه
 من جای آینه می شکنم
 رو به خودم داد می زنم
 این آینه س یا که منم
 من و ما کم شده ایم
 خسته از هم شده ایم
 بنده ی خاک ، خاک ناپاک
 خالی از معنای آدم شده ایم
 رو می کنم به آینه
رو به خودم داد می زنم
ببین چه قدر حقیر شده
اوج بلند بودنم
 دنیا همون
بوده و هست
 حقارت از ما و منه
 وگرنه پیش کائنات
 زمین مثل یه ارزنه
زمین بزرگو باز نیست
 دنیای رمز و راز نیست
 به هر طرف رو می کنم
راه رهایی باز نیست
من و ما کم شده ایم
خسته از هم شده ایم
بنده ی خاک ، خاک ناپاک
 خالی از معنای آدم
شده ایم
 دنیا کوچک تر از اونه
که ما تصور می کنیم
 فقط با یک عکس بزرگ
چشمامونو پر می کنیم
به روز ما چی اومده
من و تو خیلی کم شدیم
 پاییز چه قدر سنگینی داشت
که مثل ساقه خم شدیم
 من و ما کم شده ایم
خسته از هم شده ایم
بنده ی خاک ، خاک
ناپاک
خالی از معنای آدم شده ایم
رو می کنم به آینه
رو به خودم داد می زنم
ببین چه قدر حقیر شده
اوج بلند بودنم
رو می کنم به آینه
من جای آینه می شکنم
رو به خودم داد می زنم
این آینه س یا که منم
رو می کنم به آینه
 

 اردلان سرفراز

برچسب ها : ,

موضوع : از ریشه تا همیشه 3, | بازديد : 211