تبلیغات اینترنتیclose
ای نازینین ، ای نازینین ( اردلان سرفراز )
پیچک ( اردلان سر فراز)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 14 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 نازنین

 

 

 

ای نازینین ، ای نازینین
 در آینه ما را ببین
از شرم این صد چهره ها
 در آینه افتاده چین
 از تندباد حادثه
 گفتی که جان در
برده ایم
 اما چه جان در بردنی
 دیریست که در خود مردهایم
ای نازنین ، ای نازنین
 در آینه ما را ببین
از شرم این صد چهره ها
در آینه افتاده چین
این جا به جز درد و دروغ
 هم خانه ای باما نبود
در غربت من مثل من
هر گز کسی تنها نبود
عشق و شعور
و اعتقاد
کالای بازار کساد
 سوداگران در شکل دوست
 بر نارفیقان شرم باد
 هجرت سرایی بود و بس
 خوابی که تعبیری نداشت
هر کس که روزی بار بود
اینجا مرا تنها گذاشت
 اینجا مرا تنها گذاشت
 ای نازنین ، ای نازنین
 من با تو گریه کرده ام
 در سوگ همراهان خویش
 آنان که عاشق مانده اند
 در خانه بر پیمان خویش
ای مثل من در خوداسیر
 لیلای من با من بمیر
تنها به یمن مرگ ما
این قصه می ماند به جا
هجرت سرابی بود و بس
 خوابی که تعبیری نداشت
هر کس که روزی یار بو
 اینجا مرا
تنها گذاشت
 اینجا مرا تنها گذاشت
 ای مثل من در خود اسیر
 لیلای من با من بمیر
تنها به یمن مرگ ما
این قصه می ماند به جا
 ای نازنین ، ای نازنین


 
 اردلان سرفراز

برچسب ها : ,

موضوع : از ریشه تا همیشه 1, | بازديد : 223